
از این پس به شما علاقه مندان به شنیدن آهنگهای من این مژده را میدهم که میتوانید با ورود به این آدرس http://sayedmahdirafougar.blogfa.com روي گزينه موزيك كليك كرده و آهنگ را دانلود كنيد.
در تو خلاصه میشوم ، با تو زلال می شوم برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید
از پر پیراهن تو ، پر پر و بال می شوم
در شب یلدایی تو ، صاحب روز می شوم
صاحب تحویل شب اول سال می شوم
در قفس ابری شب ، ماه اسیر بوده ام
با تو رهاتر از همه ، ماه هلال می شوم
با تو زلال می شوم ، پر پر و بال می شوم
شعر محال می شوم ، بر این روال می شوم
تا ملکوت جذبه ات ، شبانه راه می روم
چون که نظر کرده ی نور لایزال می شوم
برای از تو من شدن ، مرا مجال بس نبود
پس از تو در هوای تو ، خود مجال می شوم
خاصیت سروده ها ، تمام خواستن نبود
برای از تو دم زدن ، شعر محال می شوم
جز غزل شیشه ای ام ، شعر مرا سنگ بدان
چون پس از این شاعر تو ، بر این روال می شوم
علی اکبر شیدا
( دریافت فایل PDF )
علی اکبر شیدا (13هـ.ق.) فرزند شاه ولی در شهر شیراز متولد و در تهران به سلک درویشان خانقاه صفی علیشاه پیوست و تا پایان عمر نیز در همان خانقاه زیست. علاقه و اعتقاد او به خانقاه و طریقت درویشی به حدی بود که تصنیفی زیبا در مایه سه گاه با نام « مولود نبی » ساخت که یکی از بهترین آثار هنری او به شمار می رود.
میرزا علی اکبر شیدا را باید پایه گذار اصلی تصنیف و ترانه به معنی و مفهوم امروزی بدانیم. او راهگشا و راهنمای عارف در تصنیف سازی بود و به عبارت دیگر تاریخ تصنیف سازی و ترانه سرایی در ایران با شیدا آغاز می شود ؛ چه تصنیفهای پیش از او ، هرگز شکل تصنیفهای او را نداشته و با شعر و موسیقی تا این حد همگام نبوده است.
«علی اکبر شیدا ، موسیقیدان و شاعر تصنیف ساز ایرانی که تصانیف او مقبول عموم بود و عارف او را بر خود مقدم می دانست و از او به نیکی یاد کرده است. شیدا مردی درویش و وارسته بود ، مختصر سه تاری میزد و خط نستعلیق را هم خوش می نوشت. آهنگها و اشعارش بسیار مطلوب و دلنشین است.قلبی پر از مهر و وفا – که همواره به کمند عشق زیبا رویان گرفتار بود – داشت. آهنگهای او – با آنکه متجاوز از 50 سال از تاریخ سرودن آنها می گذرد ، هنوز دارای لطف و جاذبه است.»
منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران ( جلد اول ، صفحه 19- 18 )
تالیف : حبیب اله نصیری فر
برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید
|
برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید
|
خوش آمد گل وزان خوش تر نباشد
که در دستت به جز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب و دریاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته ی دیگر نباشد
ایا پر لعل کرده جام زرین!
ببخشا بر کسی کش زر نباشد
بیا ای شیخ و از خمخانه ی ما
شرابی خور که در کوثر نباشد
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید
|
برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید
|
بار دیگر رسدم جامه سبزی ز بهار
رنگ رخساره نبینی و ندانی ز نهان
چه کنم جز که بگویم سخن عشق عیان
نامه در دست نسیم است لب پنجره آی
منتظر باش که هر آن برسد نامهرسان!
باز سرمست و غزلخوان شود آن باد سحر
چون که شد بر سر آن سفره گیسو مهمان
باغ را باد خبر کرد از آن مهمانی
عنقریب است که در رقص درآید بستان!
کردهام آنچه که در مذهب ابراهیمیست
بردهام عقل به قربانگه عشقش قربان
صبح عید است و نهان از نظر خفتهدلان
بوسهها بر رخ هر برگ نشاند باران
بار دیگر رسدم جامه سبزی ز بهار
برکنم، برکنم این رخت که پوشانده خزان
برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سر ها در گريبان است
کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را .
نگه جز پيش پا را ديده نتواند ؛
کهره تاريک و لغزان است .
وگر دست محبت سوی کسی ياری:
به اکراه آورد دست از بغت بيرون ؛
که سرما سخت سوزان است .
نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ؛ ابری شود تاريک ؛
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت .
نفس کاين است ؛ پس ديگر چه داری چشم ـ
ز چشم ِ دوستان دور يا نزديک .
سلامت را نخواهند پاسخ گفت ./
برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید
I dreamed I had an interview with God
در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم
So you would like to interview me? God asked
او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟
If you have the time? I said.
گفتم ....اگر وقت داشته باشيد
God smiled. ?My time is eternity.
لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد
What questions do you have in mind for me
چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟
What surprises you most about humankind
پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند
God answered
پاسخ داد:
That they get bored with childhood
آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند
they rush to grow up, and then
عجله دارند بزرگ شوند و سپس
long to be children again
آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند
That they lose their health to make money
سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند
and then lose their money to restore their health.
و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند
That by thinking anxiously about the future
چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند
they forget the present
که از حال غافل مي شوند
such that they live in neither the present nor the future
به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده
we were silent for a while
ما براي لحظاتي سکوت کرديم
And then I asked
سپس من پرسيدم
As a parent, what are some of lifes lessons you want your children to learn
مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟
To learn they cannot make anyone love them
پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند
All they can do
ولي مي توانند
is let themselves be loved
طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند
To learn that it is not good to compare themselves to others
ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند
To learn to forgive by practicing forgiveness
ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي
To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love
ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد
and it can take many years to heal them
ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد
To learn that a rich person
ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد
is not one who has the most,but is one who needs the least
بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد
To learn that there are people who love them dearly
ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند
|
| |
|
| |
برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید
برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید
صورتگر نقاشم،هر لحظه بتی سازم
و آنگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم، با روح در آمیزم
چون نقش تو را بینم در آتش اش اندازم
تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
یا آنکه کنی ویران هرخانه که من سازم
جان ريخته شد بر تو آميخته شد با تو
چون بوي تو دارد جان ،جان راهله بنوازم
هر خون كه زمن رويد با خاك تو مي گويد:
با مهر تو همرنگ ام با عشق توهنبازم
در خانه ی آب و گِل ،بي توست خراب اين دل
يا خانه درآ جانا ،يا خانه بپردازم
برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید
|
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران هر کس شراب فرقت روزی چشيده باشد داند که سخت باشد قطع اميدواران با ساربان بگوييد احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل بروز باران بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت گريان چو در قيامت چشم گناهکاران ای صبح شب نشينان جانم بطاقت آمد از بسکه دير آمد شام روزه داران چندين که بر شمردم از ماجرای عشقت اندوه دل نگفتم الا يک از هزاران سعدی بروزگاران مهری نشسته بر دل بيرون نمی توان کرد الا به روزگاران چندت کنم حکايت ، شرح اينقدر کفايت باقی نمی توان گفت الا به غمگساران |
|
|
سعدی | |
|
برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید. |
آه ای خدا کمک کن
من بی صدا نمونم
تاریخ عشقو باید
با عاشقا بخونم
مغرور و عاشقونه
اون عاشقا که مردن
این عشق سینه سوزو
به قلب ما سپردن
در انتظار کاوه
هم لحظه های دردیم
آهنگر زمونه س
اونکه صداش کردیم
دل خسته ام از عالم
دل بسته ام به ساقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی
انگار تموم دنیا
بسته س به تار مویی
برای این زمونه نمونده آبرویی
برای این زمونه نمونده آبرویی
ای همسفر سلامی
محتاج یک سلامم
از می پریده مستی
غم مونده توی جامم
غم مونده توی جامم
هم لحظه های دردیم
این درد چاره باید
مردن مرام ما نیست
عمر دوباره باید
عمر دوباره باید
دل خسته ام از عالم
دل بسته ام به ساقی
برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید.
www.rafouar.com
که از نیش به زهر آوده اش بیمارم هر شب
چگونه قصه ای را با رفقیم گویم از درد
که از دردم به خوشحالی نیارد خنده بر لب
برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید.
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست
غم دل با که توان گفت که غم خواری نیست
یا رب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل
به کلافی بفروشند و خریــــــــــــداری نیست
منم كه شهره ي شهرم به عشق ورزيدن
منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافريست رنجيدن
به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات
بخواست جام مي و گفت: عيب پوشيدن
مراد دل ز تماشاي باغ عالم چيست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چيدن
به مي پرستي از آن نقش خود زدم بر آب
كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن
به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
كشش چو نبْوَد از آن سو چه سود كوشيدن
عنان به ميكده خواهيم تافت زين مجلس
كه وعظ بي عملان واجبست نشنيدن
ز خطّ يار بياموز مهر با رخ خوب
كه گرد عارض خوبان خوش است گرديدن
مبوس جز لب ساقي و جام مي حافظ
كه دست زهد فروشان خطاست بوسيدن
من دنیایی راکه نمی داند مکاشفه در موسیقی بالاتر از مکاشفه در علم است تحقیر میکنم
من حتی یک دوست ندارم،باید تنها باشم اما نیک می دانم که خداوند ا زهر دوستی به من نزدیک تر
است موسیقی گذرگاهی است که انسان را به دنیای والای معرفت می رساند ولی بیشتر ازدرک آن
عاجز هستند.موسیقی کلید فهم زندگی است.
ای کاش مردم موسیقی را می فهمیدند و از آن طریق راه و رویه زندگی را درک می کردند.
ــــــ
من گلو و گریبان سرنوشت را خواهم گرفت تقدیر وسرنوشت نمی تواند مرا به زانو در آورده و مرا در مقابل
زندگی خم کند.برای مبارزه با سر نوشت باید اراده محکمی داشت و خود را با سلاح پر قدرت علم مجهز
نمود.
سنتور صدای ستارهای آسمان
طلوع سوم هزاره
سنتور در اوج فضا
با شما سخن می گوید
یاد آر قرن ها یاد خاطره را امروز...



اخبار وموضوع های جدید شعروادب
مطالبي از پايگاه هاي ادبي
http://www.rafougar.com
Http://rafougar.com
http://rafougar.com
دوستان گرامی،گرامیان ازاین پس میتوانید برای دسترسی به قطعات شعر ترانه و موسیقی من به سایتهای زیر مراجعه کنید:
به نام حق:
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.
او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.
اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...
دوستان گرامی،گرامیان ازاین پس میتوانید برای دسترسی به قطعات شعر ترانه و موسیقی من به سایتهای زیر مراجعه کنید:
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید ، برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمهء شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
ای دل من گرچه در این روزگار
جامهء رنگین نمی پوشی به کام
بادهء رنگین نمی نوشی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
گر نکوبی شیشهء غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
با تشکر از :مهتاب
دوستان گرامی،گرامیان ازاین پس میتوانید برای دسترسی به قطعات شعر ترانه و موسیقی من به سایتهای زیر مراجعه کنید:
خیره از من زیرکی خواهد فلک کارگر، هنگام پیری کودن است
دوش، ضعف پیریم از پا فکند گفتم این درس ز پای افتادن است
ذره ذره هر چه بود از من گرفت دیر دانستم که گیتی رهزن است
نیست جز موی سپیدم حاصلی کشتم ادبار است و فقرم خرمن است
من به صد خونابه، یک نان یافتم نان نخوردن، بهتر از خون خوردن است
دشمنان را دوستتر دارم ز دوست دوست، وقت تنگدستی دشمن است
هر چه من گردن نهادم، چرخ زد خون من، ایام را بر گردن است
خسته و کاهیده و فرسودهام هر زمانم، مرگ در پیراهن است
ارزش من، پارهدوزی بود و بس این چنین ارزش، بهیچ ارزیدن است
من نه پیراهن، کفن پوشیدهام این کفن، بر چشم تو پیراهن است
سوزنش صد نیش زد، این خیرگی دستمزد دست لرزان من است
بر ستمکاران، ستم کمتر رسد این سزای بردباری کردن است