تبليغاتX
جذبه مهر و عطش

جذبه مهر و عطش

لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


هوای پرواز اثری از سید مهدی رفوگر

1.MP3 فعال حذف ویرایش
از عشق باورم كن اثري از سيد مهدي رفوگر 43.MP3 http://upload8.postimage.org/340386/photo_hosting.html فعال حذف ویرایش
 

از این پس به شما علاقه مندان به شنیدن آهنگهای من این مژده را میدهم که میتوانید با ورود به این آدرس http://sayedmahdirafougar.blogfa.com روي گزينه موزيك كليك كرده و آهنگ را دانلود كنيد.

 

 
 

از این پس به شما علاقه مندان به شنیدن آهنگهای من این مژده را میدهم که میتوانید با ورود به این آدرس http://sayedmahdirafougar.blogfa.com روي گزينه موزيك كليك كرده و آهنگ را دانلود كنيد.

 

لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


در تو خلاصه میشوم ، با تو زلال می شوم
از پر پیراهن تو ، پر پر و بال می شوم
در شب یلدایی تو ، صاحب روز می شوم
صاحب تحویل شب اول سال می شوم
در قفس ابری شب ، ماه اسیر بوده ام
با تو رهاتر از همه ، ماه هلال می شوم
با تو زلال می شوم ، پر پر و بال می شوم
شعر محال می شوم ، بر این روال می شوم
تا ملکوت جذبه ات ، شبانه راه می روم
چون که نظر کرده ی نور لایزال می شوم
برای از تو من شدن ، مرا مجال بس نبود
پس از تو در هوای تو ، خود مجال می شوم
خاصیت سروده ها ، تمام خواستن نبود
برای از تو دم زدن ، شعر محال می شوم
جز غزل شیشه ای ام ، شعر مرا سنگ بدان
چون پس از این شاعر تو ، بر این روال می شوم

 

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

 

                www.Rafougar.com


لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


 

علی اکبر شیدا  ( دریافت فایل PDF )

 

علی اکبر شیدا (13هـ.ق.) فرزند شاه ولی در شهر شیراز متولد و در تهران به سلک درویشان خانقاه صفی علیشاه پیوست و تا پایان عمر نیز در همان خانقاه زیست. علاقه و اعتقاد او به خانقاه و طریقت درویشی به حدی بود که تصنیفی زیبا در مایه سه گاه با نام « مولود نبی » ساخت که یکی از بهترین آثار هنری او به شمار می رود.

میرزا علی اکبر شیدا را باید پایه گذار اصلی تصنیف و ترانه به معنی و مفهوم امروزی بدانیم. او راهگشا و راهنمای عارف در تصنیف سازی بود و به عبارت دیگر تاریخ تصنیف سازی و ترانه سرایی در ایران با شیدا آغاز می شود ؛ چه تصنیفهای پیش از او ، هرگز شکل تصنیفهای او را نداشته و با شعر و موسیقی تا این حد همگام نبوده است.

«علی اکبر شیدا ، موسیقیدان و شاعر تصنیف ساز ایرانی که تصانیف او مقبول عموم بود و عارف او را بر خود مقدم می دانست و از او به نیکی یاد کرده است. شیدا مردی درویش و وارسته بود ، مختصر سه تاری میزد و خط نستعلیق را هم خوش می نوشت. آهنگها و اشعارش بسیار مطلوب و دلنشین است.قلبی پر از مهر و وفا – که همواره به کمند عشق زیبا رویان گرفتار بود – داشت. آهنگهای او – با آنکه متجاوز از 50 سال از تاریخ سرودن آنها می گذرد ، هنوز دارای لطف و جاذبه است.»

 

 

منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران ( جلد اول ، صفحه 19- 18 )

 

تالیف : حبیب اله نصیری فر

 

 

 

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

 

                www.Rafougar.com


لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


اوني كه گفته بود پيشم مي‌مونه
كسي كه من دلم مي‌خواد همونه

اوني كه تو پاييز واسم قسم خورد
فقط با من هميشه مهربونه

اون‌ كسي‌ كه ‌با ذوق ‌و‌ شوق به‌ من‌گفت
بايد كه وايساد جلوي زمونه

اوني كه گفت قسمت همش دروغه
يه چيزيه درست مثِ بهونه

اوني كه ماجراي عاشقيشو
گلدون اطلسي مونم مي‌دونه

 

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

 

                www.Rafougar.com


لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت توسط سید مهدی رفوگر |




 

 

 

 

 

خوش آمد گل وزان خوش تر نباشد

که در دستت به جز ساغر نباشد

زمان خوشدلی دریاب و دریاب

که دایم در صدف گوهر نباشد

غنیمت دان و می خور در گلستان

که گل تا هفته ی دیگر نباشد

ایا پر لعل کرده جام زرین!

ببخشا بر کسی کش زر نباشد

بیا ای شیخ و از خمخانه ی ما

شرابی خور که در کوثر نباشد

بشوی اوراق اگر همدرس مایی

 

 

 

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

 

                www.Rafougar.com

 

 

لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود
چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا
پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.
می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند
اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.
" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "
در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود
حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود
قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید
" وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم

مجموعه های از کارهای فروغ فرخزاد
مجموعۀ شعر
ـ اسیر ۱۳۳۱
ـ دیوار ۱۳۳٦
ـ عصیان ۱۳۳٨
ـ تولدی دیگر۱۳٤۱
و مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

در حوزۀ سینما

ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.

ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)
ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا ) محصول گلستان فیلم
ـ ساختن فیلم مستند ( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامۀ ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال
۱۳٤۲
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.

" شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد"

یادش همیشه گرامی باد

برای تهیۀ وب سایت فروغ، از منابع زیر یاری گرفته شده.
 ـ۱ کتاب در غروبی ابدی، دکتر بهروز جلالی، انتشارات مروارید
 ـ۲ کتاب مجموعۀ اشعار، انتشارات نوید
 ـ۳کتاب گزینۀ اشعار انتشارات مروارید
ـ٤  نوار مصاحبۀ رادیوئی فروغ، تهیه کننده ایرج گرگین

 

 

 

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

 

                www.Rafougar.com

 

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

                www.Rafougar.com

لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

                www.Rafougar.com

 

لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


بار دیگر رسدم جامه سبزی ز بهار
رنگ رخساره نبینی و ندانی ز نهان
چه کنم جز که بگویم سخن عشق عیان

نامه در دست نسیم است لب پنجره آی
منتظر باش که هر آن برسد نامه‌رسان!

باز سرمست و غزلخوان شود آن باد سحر
چون که شد بر سر آن سفره گیسو مهمان

باغ را باد خبر کرد از آن مهمانی
عن‌قریب است که در رقص درآید بستان!

کرده‌ام آنچه که در مذهب ابراهیمی‌ست
برده‌ام عقل به قربانگه عشقش قربان

صبح عید است و نهان از نظر خفته‌دلان
بوسه‌ها بر رخ هر برگ نشاند باران

بار دیگر رسدم جامه سبزی ز بهار
برکنم، برکنم این رخت که پوشانده خزان

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

                www.Rafougar.com

 

 

 

لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سر ها در گريبان است

کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را .

نگه جز پيش پا را ديده نتواند ؛

کهره تاريک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کسی ياری:

به اکراه آورد دست از بغت بيرون ؛

که سرما سخت سوزان است .

نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ؛ ابری شود تاريک ؛

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت .

نفس کاين است ؛ پس ديگر چه داری چشم ـ

ز چشم ِ دوستان دور يا نزديک .

سلامت را نخواهند پاسخ گفت ./

 

 

 

 

 

 

 

 

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

                www.Rafougar.com

 

لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر |



I dreamed I had an interview with God
در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

So you would like to interview me? God asked
او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.
گفتم ....اگر وقت داشته باشيد

God smiled. ?My time is eternity.
لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me
چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

What surprises you most about humankind
پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند

God answered
پاسخ داد:

That they get bored with childhood
آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند

they rush to grow up, and then
عجله دارند بزرگ شوند و سپس

long to be children again
آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money
سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند


and then lose their money to restore their health.
و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند

That by thinking anxiously about the future
چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند

they forget the present
که از حال غافل مي شوند

such that they live in neither the present nor the future
به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده




we were silent for a while
ما براي لحظاتي سکوت کرديم

And then I asked
سپس من پرسيدم

As a parent, what are some of lifes lessons you want your children to learn
مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟

To learn they cannot make anyone love them
پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند


All they can do
ولي مي توانند

is let themselves be loved
طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

To learn that it is not good to compare themselves to others
ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

To learn to forgive by practicing forgiveness
ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love
ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد


and it can take many years to heal them
ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

To learn that a rich person
ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

is not one who has the most,but is one who needs the least
بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

To learn that there are people who love them dearly
ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

 


but simply have not yet learned how to express or show their feelings
ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

To learn that two people can
ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند

look at the same thing and see it differently
ولي برداشت آن ها متفاوت باشد

To learn that it is not enough that they
ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

forgive one another, but they must also forgive themselves
بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

                www.Rafougar.com

 


 

لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر


آن که می گوید دوستت دارم



دل اندوهگین شبی ست



که مهتابش را می جوید



ای کاش عشق را






زبان سخن بود.

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

                www.Rafougar.com

 

لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر


صورتگر نقاشم،هر لحظه بتی سازم

و آنگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم، با روح در آمیزم

چون نقش تو را بینم در آتش اش اندازم

تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری

یا آنکه کنی ویران هرخانه که من سازم

جان ريخته شد بر تو آميخته شد با تو

چون بوي تو دارد جان ،جان راهله بنوازم

هر خون كه زمن رويد با خاك تو مي گويد:

با مهر تو همرنگ ام با عشق توهنبازم

در خانه ی آب و گِل ،بي توست خراب اين دل

يا خانه درآ جانا ،يا خانه بپردازم

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

                www.Rafougar.com

 


 

لینک ثابت نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر


بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هر کس شراب فرقت روزی چشيده باشد
داند که سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل بروز باران
بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت
گريان چو در قيامت چشم گناهکاران
ای صبح شب نشينان جانم بطاقت آمد
از بسکه دير آمد شام روزه داران
چندين که بر شمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا يک از هزاران
سعدی بروزگاران مهری نشسته بر دل
بيرون نمی توان کرد الا به روزگاران
چندت کنم حکايت ، شرح اينقدر کفايت
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران
 
سعدی

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید.

                                   http://rafougar.com

 

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر


 

آه ای خدا کمک کن
من بی صدا نمونم
تاریخ عشقو باید
با عاشقا بخونم

مغرور و عاشقونه
اون عاشقا که مردن
این عشق سینه سوزو
به قلب ما سپردن

در انتظار کاوه
هم لحظه های دردیم
آهنگر زمونه س
اونکه صداش کردیم

دل خسته ام از عالم
دل بسته ام به ساقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی
انگار تموم دنیا
بسته س به تار مویی
برای این زمونه نمونده آبرویی
برای این زمونه نمونده آبرویی

ای همسفر سلامی
محتاج یک سلامم
از می پریده مستی
غم مونده توی جامم
غم مونده توی جامم

هم لحظه های دردیم
این درد چاره باید
مردن مرام ما نیست
عمر دوباره باید
عمر دوباره باید

دل خسته ام از عالم

دل بسته ام به ساقی

 

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید.

www.rafouar.com

لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر


کدامین آشنا را به دعوت خوانم امشب

که از نیش به زهر آوده اش بیمارم هر شب

چگونه قصه ای را با رفقیم گویم از درد

که از دردم به خوشحالی نیارد خنده بر لب

 

 

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید.

http://rafouar.com

لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر


بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

غم دل با که توان گفت که غم خواری نیست

یا رب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل

به کلافی بفروشند و خریــــــــــــداری نیست

http://www.rafougar.com

لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

وز پی دیدن او دادن جان کار من است

شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز

هرکه دل بردن او دید و در انکار من است

ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو

شاهراهیست که منزلگه دلدار من است

بنده ی طالع خویشم که در این قحط وفا

عشق آن لولی سرمست خریدار من است

طبله ی عطر گل و زلف عبیر افشانش

فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است

باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران

کاب گلزار تو از اشک چو گلنار من است

شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود

نرگس او که طبیب دل بیمار من است

آنکه در طرز غزل نکته به حافظ آموخت

www.rafougar.com

 

 


 

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


منم كه شهره ي شهرم به عشق ورزيدن

منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن

وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم

كه در طريقت ما كافريست رنجيدن

به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات

بخواست جام مي و گفت: عيب پوشيدن

مراد دل ز تماشاي باغ عالم چيست

به دست مردم چشم از رخ تو گل چيدن

به مي پرستي از آن نقش خود زدم بر آب

كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

كشش چو نبْوَد از آن سو چه سود كوشيدن

عنان به ميكده خواهيم تافت زين مجلس

كه وعظ بي عملان واجبست نشنيدن

ز خطّ يار بياموز مهر با رخ خوب

كه گرد عارض خوبان خوش است گرديدن

مبوس جز لب ساقي و جام مي حافظ

كه دست زهد فروشان خطاست بوسيدن

                                     http://rafougar.com

لینک ثابت نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم

.سوختن حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند .

www.rafougar.com

لینک ثابت نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


 

من دنیایی راکه نمی داند مکاشفه در موسیقی بالاتر از مکاشفه در علم است تحقیر میکنم

من حتی یک دوست ندارم،باید تنها باشم اما نیک می دانم که خداوند ا زهر دوستی به من نزدیک تر

است موسیقی گذرگاهی است که انسان را به دنیای والای معرفت می رساند ولی بیشتر ازدرک آن

عاجز هستند.موسیقی کلید فهم زندگی است.

ای کاش مردم موسیقی را می فهمیدند و از آن طریق راه و رویه زندگی را درک می کردند.

ــــــ

من گلو و گریبان سرنوشت را خواهم گرفت تقدیر وسرنوشت نمی تواند مرا به زانو در آورده و مرا در مقابل

 زندگی خم کند.برای مبارزه با سر نوشت باید اراده محکمی داشت و خود را با سلاح پر قدرت علم مجهز

 نمود.

http://rafougar.com

لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر


سنتور ساز قرن ها یاد وخاطره

 

سنتور صدای ستارهای آسمان


طلوع سوم هزاره


در عصر خموشی تصنیف وآواز


سنتور در اوج فضا


با شما سخن می گوید


یاد آر قرن ها یاد خاطره را امروز...

 

http://www.rafougar.com

لینک ثابت نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


 

اخبار وموضوع های جدید شعروادب

 

 

 

مطالبي از پايگاه هاي ادبي

لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر


اگر در کهکشانی دور
دلی یک لحظه در صد سال
یاد من کند بی شک
دل من در تمام لحظه های عمر
به یادش می تپد پر شور


من اینک در دل این کهکشان نور
این منظومه های مهر
این خورشیدهای بوسه و لبخند
این رخسارهای شاد
شکوه لطفتان را با کدامین عمر صد ساله
پاسخ می توانم داد؟

مرا این دستهای گرم
این جانهای سر شار از صفا
یک عمر پرورده ست
دلم در نور این محبتهای رنگین
زندگل کرده است

نگاه مهرتان جان بخش چون خورشید
بر روی لحظه های من درخشنده است
بر جانم نیروی گفتار بخشیده است
صفای مهرتان را باسراپای وجودم
با تمام تار وپودم
می پذیرم می برم با خویش
مرا تا جاودان سرمست خواهد کرد
بیش از پیش

صفای مهرتان همواره بر من می فشاند نور
اگر جان ماند در جهان
در کهکشانی دور ...

 

Http://rafougar.com

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر


آنچه ميماند تنها صداست
و آنچه می پايد تنها صداست
و تنها صداست که ميماند و تنها اين نغمه های بارانی است که به اندوهتان مي تراود.اين ترانه ها اين نغمه هااز صداي كسي ميگويد كه همواره به صد بهانه عاشقه است و و از عطر گيسوي بهار و چشم پر غمزه ي يار سخن ميگويد
از ترانه خاک کوير ميگويد و بس.
از صدای قصه
و...
تو نيز ای هم صدا اين ترانه را با من بخوان
بامن بمان ای همصدا!

http://rafougar.com

لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


آنچه ميماند تنها صداست
و آنچه می پايد تنها صداست
و تنها صداست که ميماند و تنها اين نغمه های بارانی است که به اندوهتان مي تراود.اين ترانه ها اين نغمه هااز صداي كسي ميگويد كه همواره به صد بهانه عاشقه است و و از عطر گيسوي بهار و چشم پر غمزه ي يار سخن ميگويد
از ترانه خاک کوير ميگويد و بس.
از صدای قصه
و...
تو نيز ای هم صدا اين ترانه را با من بخوان
بامن بمان ای همصدا!

http://rafougar.com

لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


 

دوستان گرامی،گرامیان ازاین پس میتوانید برای دسترسی به قطعات شعر ترانه و موسیقی من به سایتهای زیر  مراجعه کنید:

                              http://sayedmahdirafougar.com   

                                             http://rafougar.com      

 به نام حق:


به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...

http://sohrabsepehri.com

لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر


 

دوستان گرامی،گرامیان ازاین پس میتوانید برای دسترسی به قطعات شعر ترانه و موسیقی من به سایتهای زیر  مراجعه کنید:

                              http://sayedmahdirafougar.com   

                                             http://rafougar.com      

 

 

شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید ، برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمهء شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
ای دل من گرچه در این روزگار
جامهء رنگین نمی پوشی به کام
بادهء رنگین نمی نوشی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
گر نکوبی شیشهء غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

با تشکر از  :مهتاب

لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت توسط سید مهدی رفوگر


      

دوستان گرامی،گرامیان ازاین پس میتوانید برای دسترسی به قطعات شعر ترانه و موسیقی من به سایتهای زیر  مراجعه کنید:

                              http://sayedmahdirafougar.com   

                                             http://rafougar.com      

 

 

 

 

 

        خیره از من زیرکی خواهد فلک کارگر، هنگام پیری کودن است
          دوش، ضعف پیریم از پا فکند گفتم این درس ز پای افتادن است 
          ذره ذره هر چه بود از من گرفت دیر دانستم که گیتی رهزن است
          نیست جز موی سپیدم حاصلی کشتم ادبار است و فقرم خرمن است
          من به صد خونابه، یک نان یافتم نان نخوردن، بهتر از خون خوردن است
          دشمنان را دوستتر دارم ز دوست دوست، وقت تنگدستی دشمن است
         هر چه من گردن نهادم، چرخ زد خون من، ایام را بر گردن است
          خسته و کاهیده و فرسوده‌ام هر زمانم، مرگ در پیراهن است
         ارزش من، پاره‌دوزی بود و بس این چنین ارزش، بهیچ ارزیدن است
         من نه پیراهن، کفن پوشیده‌ام این کفن، بر چشم تو پیراهن است
          سوزنش صد نیش زد، این خیرگی دستمزد دست لرزان من است
           بر ستمکاران، ستم کمتر رسد این سزای بردباری کردن است

لینک ثابت نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت توسط سید مهدی رفوگر