تبليغاتX
جذبه مهر و عطش

جذبه مهر و عطش

در تو خلاصه میشوم ، با تو زلال می شوم
از پر پیراهن تو ، پر پر و بال می شوم
در شب یلدایی تو ، صاحب روز می شوم
صاحب تحویل شب اول سال می شوم
در قفس ابری شب ، ماه اسیر بوده ام
با تو رهاتر از همه ، ماه هلال می شوم
با تو زلال می شوم ، پر پر و بال می شوم
شعر محال می شوم ، بر این روال می شوم
تا ملکوت جذبه ات ، شبانه راه می روم
چون که نظر کرده ی نور لایزال می شوم
برای از تو من شدن ، مرا مجال بس نبود
پس از تو در هوای تو ، خود مجال می شوم
خاصیت سروده ها ، تمام خواستن نبود
برای از تو دم زدن ، شعر محال می شوم
جز غزل شیشه ای ام ، شعر مرا سنگ بدان
چون پس از این شاعر تو ، بر این روال می شوم

 

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

 

                www.Rafougar.com


لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


بار دیگر رسدم جامه سبزی ز بهار
رنگ رخساره نبینی و ندانی ز نهان
چه کنم جز که بگویم سخن عشق عیان

نامه در دست نسیم است لب پنجره آی
منتظر باش که هر آن برسد نامه‌رسان!

باز سرمست و غزلخوان شود آن باد سحر
چون که شد بر سر آن سفره گیسو مهمان

باغ را باد خبر کرد از آن مهمانی
عن‌قریب است که در رقص درآید بستان!

کرده‌ام آنچه که در مذهب ابراهیمی‌ست
برده‌ام عقل به قربانگه عشقش قربان

صبح عید است و نهان از نظر خفته‌دلان
بوسه‌ها بر رخ هر برگ نشاند باران

بار دیگر رسدم جامه سبزی ز بهار
برکنم، برکنم این رخت که پوشانده خزان

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

                www.Rafougar.com

 

 

 

لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر |


 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سر ها در گريبان است

کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را .

نگه جز پيش پا را ديده نتواند ؛

کهره تاريک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کسی ياری:

به اکراه آورد دست از بغت بيرون ؛

که سرما سخت سوزان است .

نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ؛ ابری شود تاريک ؛

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت .

نفس کاين است ؛ پس ديگر چه داری چشم ـ

ز چشم ِ دوستان دور يا نزديک .

سلامت را نخواهند پاسخ گفت ./

 

 

 

 

 

 

 

 

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

                www.Rafougar.com

 

لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر |



I dreamed I had an interview with God
در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

So you would like to interview me? God asked
او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.
گفتم ....اگر وقت داشته باشيد

God smiled. ?My time is eternity.
لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me
چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

What surprises you most about humankind
پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند

God answered
پاسخ داد:

That they get bored with childhood
آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند

they rush to grow up, and then
عجله دارند بزرگ شوند و سپس

long to be children again
آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money
سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند


and then lose their money to restore their health.
و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند

That by thinking anxiously about the future
چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند

they forget the present
که از حال غافل مي شوند

such that they live in neither the present nor the future
به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده




we were silent for a while
ما براي لحظاتي سکوت کرديم

And then I asked
سپس من پرسيدم

As a parent, what are some of lifes lessons you want your children to learn
مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟

To learn they cannot make anyone love them
پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند


All they can do
ولي مي توانند

is let themselves be loved
طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

To learn that it is not good to compare themselves to others
ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

To learn to forgive by practicing forgiveness
ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love
ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد


and it can take many years to heal them
ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

To learn that a rich person
ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

is not one who has the most,but is one who needs the least
بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

To learn that there are people who love them dearly
ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

 


but simply have not yet learned how to express or show their feelings
ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

To learn that two people can
ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند

look at the same thing and see it differently
ولي برداشت آن ها متفاوت باشد

To learn that it is not enough that they
ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

forgive one another, but they must also forgive themselves
بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

                www.Rafougar.com

 


 

لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر


صورتگر نقاشم،هر لحظه بتی سازم

و آنگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم، با روح در آمیزم

چون نقش تو را بینم در آتش اش اندازم

تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری

یا آنکه کنی ویران هرخانه که من سازم

جان ريخته شد بر تو آميخته شد با تو

چون بوي تو دارد جان ،جان راهله بنوازم

هر خون كه زمن رويد با خاك تو مي گويد:

با مهر تو همرنگ ام با عشق توهنبازم

در خانه ی آب و گِل ،بي توست خراب اين دل

يا خانه درآ جانا ،يا خانه بپردازم

برای ارایه نظرات خود به این آدرس مراجعه نمایید

 

                www.Rafougar.com

 


 

لینک ثابت نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر