تبليغاتX
جذبه مهر و عطش

جذبه مهر و عطش

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

وز پی دیدن او دادن جان کار من است

شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز

هرکه دل بردن او دید و در انکار من است

ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو

شاهراهیست که منزلگه دلدار من است

بنده ی طالع خویشم که در این قحط وفا

عشق آن لولی سرمست خریدار من است

طبله ی عطر گل و زلف عبیر افشانش

فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است

باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران

کاب گلزار تو از اشک چو گلنار من است

شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود

نرگس او که طبیب دل بیمار من است

آنکه در طرز غزل نکته به حافظ آموخت

www.rafougar.com

 

 


 

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت توسط سید مهدی رفوگر |